یه وبلاگ باحال |
|||
فکر کنم که مرده ام من موهایم دیگر بلند نمی شود پلکهایم نمی پرد قلبم تیر نمی کشد
دلم شور نمی زند
کف پایم زوق زوق نمی کند
دیگر حتی عاشقانه نوشتنم هم نمی آید چشمانم سیاهی نمی روند و گلویم دیگر بغض نمی آورد تنها چیزی که در من جریان دارد همان خاطرات آبی خاکستری است که گاه گاهی از زیر پوستم می خزند و سوراخش می کنند و مثل چرک می ریزند روی کف پوش سردخانه فکر کنم مرده ام
لطفا مرا بی نوبت بشویید
خسته شدم از این همه انتظار و انتظار و انتظار
می خواهم زودتر گورم را گم کنم.
نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]() ![]() نويسندگان |
|||
![]() |